خرید بک لینک
سلام به خودم میدونم فقط خودم اینو در آینده میخونم راستش اصلا نیومدم مطلبی بنویسم داشتم تو اینستا میچرخیدم که چشمم ب این شعر افتاد خیلی وصف حال الانم بود ی چند مدتی بود از یکی از همکارام خوشم میومد ولی موقعیتش خوب نبود که بخوام ی رابطه رو ابتدا کنم یشتر خودم زندگی برام جمع و جور نمیشد خلاصه همین حس خوب نسبت بهش ادامه داشت تا این اواخر که دیگه میخواستم بهش بگم تا این که چند روز پیش سر کار بودم که اونم بودش یهو مسِولمون گفت فلانی هم نامزد کرده یهو یخ زدم سرموادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف نوروزی تاريخ: دوشنبه 23 شهريور 1405 ساعت: 14:25

سلامممنونم که به وبلاگ من اومدینمن ی دانشجوی پرستاری هستماینجا قراره ی پایگاهی از خاطرات من باشهاین وبلاگ هیچوقت پاک نمیشه چون ی وبلاگ که هفت سال تمام خاطرات خوب و بدم رو توش نوشته بودم رو پاک کردم و الان بعد یک سال خیلی پشیمونمامیدوارم از مطالبی که اینجا میزارم کسی ناراحت نشه راستش اینجا بیشتر خاطرات کاری و مطالب در ارتباط با رشته م رو میزارم بازم ممنون که تا اینجا رو خوندیندوستون دارم. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف نوروزی تاريخ: جمعه 31 فروردين 1403 ساعت: 13:59

سلام به خودم میدونم فقط خودم اینو در آینده میخونم راستش اصلا نیومدم مطلبی بنویسم داشتم تو اینستا میچرخیدم که چشمم ب این شعر افتاد خیلی وصف حال الانم بود ی چند مدتی بود از یکی از همکارام خوشم میومد ولی موقعیتش خوب نبود که بخوام ی رابطه رو شروع کنم یشتر خودم زندگی برام جمع و جور نمیشد خلاصه همین حس خوب نسبت بهش ادامه داشت تا این اواخر که دیگه میخواستم بهش بگم تا این که چند روز پیش سر کار بودم که اونم بودش یهو مسِولمون گفت فلانی هم نامزد کرده یهو یخ زدم سرمو چرخوندم نگاش کردم به زور لبخند زدم خیلی جلو خودمو گرفتم حال بدمو کسی متوجه نشه این شعر پایینو که دیدم دوباره اون لحضه برام تداعی شد زندگی می کشد آخر به کجا کارت را باید از دور تماشا بکنی یارت را روز دیدار خودت را به ندیدن بزنی شب ولی دوره کنی لحظه دیدارت را... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف نوروزی تاريخ: جمعه 6 بهمن 1402 ساعت: 15:16

همه بلَدن تسلیم شن، همه بلدن جا بزنَن، همه بلدن قانِع باشن، همه بلدن بگن قسمتمِون همینِه همه بلدن بگن نمیشه'>میشه، همه بلدن بهونِه بیارَن، همه بلدن انجام ندن. پس تو یاد بِگیر و مثلِ بقیه نباش.

برچسب: نویسنده: یوسف نوروزی تاريخ: يکشنبه 15 مرداد 1402 ساعت: 22:47

حس بدی بود

گرم شدن دستات همیشه هم حس خوبی نداره ...

پسر ۱۶ ساله که به دنبال درگیری با چاقو سمت چپ گردنش رو میزنن کاروتید خارجی جت میکرد از زمان ورود تا انتقالش به اتاق عمل فقط ۱۵ دقیقه زمان برد بعد ۴ ساعت نهایتن تموم کرد و پسر ۱۳ ساله ای که قاتل شد ...

بهشت اونور دنیاست رفیق اینجا همه جاش جهنمه ....

برچسب: نویسنده: یوسف نوروزی تاريخ: يکشنبه 15 مرداد 1402 ساعت: 22:47

سلامممنونم که به وبلاگ من اومدینمن ی دانشجوی پرستاری هستماینجا قراره ی پایگاهی از خاطرات من باشهاین وبلاگ هیچوقت پاک نمیشه چون ی وبلاگ که هفت سال تمام خاطرات خوب و بدم رو توش نوشته بودم رو پاک کردم و الان بعد یک سال خیلی پشیمونمامیدوارم از مطالبی که اینجا میزارم کسی ناراحت نشه راستش اینجا بیشتر خاطرات کاری و مطالب در ارتباط با رشته م رو میزارم بازم ممنون که تا اینجا رو خوندیندوستون دارم. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف نوروزی تاريخ: چهارشنبه 10 اسفند 1401 ساعت: 14:14

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم فروردین ۱۴۰۱ ساعت 0:21 توسط mojtaba

بعضی وقتا هم وقتش نیس ولی دلتنگ میشی 

برچسب: نویسنده: یوسف نوروزی تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 13:30

خدایا میشه برگردیم به اون شبای پارک بهشتی 

ک تو اون شبای نمایشگاه فقط دنبال دختر ترشی فروش بودیم

و آهنگای محسن یگانه و محسن چاوشی پشت هم تند تند پلی میشدن ؟ 

برچسب: نویسنده: یوسف نوروزی تاريخ: يکشنبه 17 بهمن 1400 ساعت: 21:17

بی حس حال ترین روزها نه غمگین نه خوشحال اما پر از فکر

برچسب: نویسنده: یوسف نوروزی تاريخ: يکشنبه 17 بهمن 1400 ساعت: 21:17

سلام
ممنونم که به وبلاگ من اومدین
من ی دانشجوی پرستاری هستم
اینجا قراره ی پایگاهی از خاطرات من باشه
این وبلاگ هیچوقت پاک نمیشه
چون ی وبلاگ که هفت سال تمام خاطرات خوب و بدم رو توش نوشته بودم رو پاک کردم و الان بعد یک سال خیلی پشیمونم
امیدوارم از مطالبی که اینجا میزارم کسی ناراحت نشه
راستش اینجا بیشتر خاطرات کاری و مطالب در ارتباط با رشته م رو میزارم
بازم ممنون که تا اینجا رو خوندین
دوستون دارم.

برچسب: نویسنده: یوسف نوروزی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 21:13

آدمها جهنم دستساز خویشاند

بیا در آتش هم بگریزیم.

کاش دست ات را میگرفتم

از پله تاریخ پایین میدویدیم

به ابتدای زمین میرسیدیم

آنجا که در گِل آدمی

گل رازقی میرویید

کاش نبضات را میگرفتم و منتشر میکردم

تا دنیا به حال طبیعیاش برگردد.

آدمها جهنم دستساز خویشاند.

باید بروم نامم را

در ردیف عقابها، ببرها، و شبپرهها بنویسم

در آلبوم قدیمی سارها مسکن کنم

آدمها جز در کنار تو، هیچ تصویری ندارند.

"شمس لنگرودی"

برچسب: نویسنده: یوسف نوروزی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 21:13

سلام
ممنونم که به وبلاگ من اومدین
من ی دانشجوی پرستاری هستم
اینجا قراره ی پایگاهی از خاطرات من باشه
این وبلاگ هیچوقت پاک نمیشه
چون ی وبلاگ که هفت سال تمام خاطرات خوب و بدم رو توش نوشته بودم رو پاک کردم و الان بعد یک سال خیلی پشیمونم
امیدوارم از مطالبی که اینجا میزارم کسی ناراحت نشه
راستش اینجا بیشتر خاطرات کاری و مطالب در ارتباط با رشته م رو میزارم
بازم ممنون که تا اینجا رو خوندین
دوستون دارم.

برچسب: نویسنده: یوسف نوروزی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 21:13

نمیدانم کجا و چطور

ولی این را میدانم ، زمان زیادی گذشته است ک همدیگر را گم کرده ایم

کجا ؟ نمیدانم ، چطور ؟ باز هم نمیدانم ...

و این نمیدانم ها عجیب روح ادم را خراش میدهد...

برچسب: نویسنده: یوسف نوروزی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 21:13

خیلی وقته حالمون گرفته است خوب نیست شاید ماه ها و شایدم سال هاست ...

یاد حرف یکی از دوستام افتادم ک ازم پرسید چی حالتو خوب میکنه و من هیچ جوابی نداشتم وقعا خیلی وقته خودمم نمیدونم چی حالمو خوب میکنه:/

برچسب: نویسنده: یوسف نوروزی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 21:13

همین الان یهو به سرم زد قالب وبلاگمو عوض کنم رفتم ی سرچ کردم تا ی قالب مناسب پیدا کنم وقتی داخل چنتا سایت گشتم چیز خوبی پیدا نکردمو کلا منصرف شدم ولی چیزی ک توجهمو جلب کرد این بود ک خیلی وقت دیگ این دنیای ما تو مجازی به پایان خودش رسیده و فقط تعداد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف نوروزی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 21:13

صفحه بندی